همه آمده بودند

 فیلم کوتاهی از سده برای دیدن بر روی لینک کلیک کنیدMVI_0879(00h00m45s-00h00m52s).mp4

سده

 

بله، بالاخره بعد از سالها دوری از سنت و آداب و رسوم محلی خودمان خداوند فرصتی داد تا دوباره به این شکل گرد هم جمع شویم

پس از اعلام و پیشنهاد دوستان جهت حضور در باغشاه در شب سده و اطلاع رسانی نصفه و نیمه ای که صورت گرفت عصر روز چهارشنبه نهم بهمن ماه که مصادف با شب دهم می شد یکی یکی سرو کله بچه های باغشاهیها پیدا می شد و جاده خاکی این دیار دوست داشتنی رنگ دوستان غریب آشنای خود را دوباره رویت و احساس می کرد.

عیسی و ایمان اولین کسانی بودند که خود را به باغشاه رسانیده بودند و البته زحمت فراهم نمودن هیزم را کشیده بودند و قبل از غروب آفتاب یک تریلی تراکتور هیزم آورده بودند و در محل قبلی سده ریخته بودند.دهیار محترم هم خیلی لطف و همکاری داشت گرچه اظهار می نمود از برنامه تاکنون خبر نداشته است ولی در حد عالی همکاری کرد و مقدمات را فراهم می کرد مقداری شن درشت از زیر گردوها و سر قنات برای ته سده که قرار بودکماچ گذاشته شود بردیم که بنا به دستور و نظر فتحعلی دوست گرامی و قدیمی و از جوانان دیروز باغشاه که همچنان باحضور خود در این روستا اصالتش را حفظ کرده مقداری شن نرم نیز از ته گُسک انجیروآوردیم و ریختیم کف سده البته کامران هم حضور خود را در این لحظات به ثبت رساند و مشغول همکاری شد،هوا کم کم تاریک شد رفتیم چند تا شاخه گردو که بریده بودندزیراستخربود و از گردوههای قدیم باغشاه با همکاری دوستان آوردیم البته جوانان نیز یکی یکی پیدا می شدند و همکاری داشتند از جمله جواد،امین،امین و... کف سده را همانطور که فتحعلی گفت آماده کردیم و سده را از اول شروع به چیدن نمودیم بنا به رسوم گذشته روستاهای اطراف یکی پس از دیگری شعله های سده یشان دیده می شد که بعضی ها هنوز سنت دیرین خود را حفظ می کردند،شعله ای از زیرمیخونی(اسلام آباد) پیدا بود که البته مال روستاهای پائینی بود یعنی حدود قدروخونه از کتک یا میدان و پائین تر از طرف سید مرتضی نیز شعله ای پیدا شد و بالاخره قنات ملک هم روشن کرد و البته تقریبا با تماس تلفنی باغشاهیها را متوجه سده خودشان کرده بودند و در جمع آوری هیزم نیز کمک کرده بودند.

بالاخره بساط سده داشت آماده می شد و افراد نیز یکی پس از دیگری در تاریکی شب خود را به کنار سده می رساندند و همدیگر را پیدا می کردند و با هم احوال پرسی می نمودند فضا یواش یواش داشت زیبا می شد چون خیلی از افرادی را که سالها ندیده بودیم می دیدیم، علی از زردلوآمد و با ماشینش نوری فراهم کرد تا بهتر بتوانیم سده را بچینیم،اسماعیل هم رسید،لطفعلی پیام داد نسوزونین ما تو راهیم، محمود موفق به جلب نطر و حضور نشد،حسین ارتباطش امکان پذیر نبود ولی انتظارش کشیده شد تا که در آخرین تماس عدم حضورش مسجل شد،ماشاءاله نیز قدری از مسیر را از شهری دیگر تا کرمان آمده بودولی با کمی وقت مواجه شد وناامیدانه انصراف داد.دخترهای دیروز باغشاه و مادران موفق امروز نیز یکی پس از دیگری آمدندو جوانان نیز یکی پس از دیگری معین،محسن ، الیاس و...

البته شاید عزیران دیگری هم که نیاز به ذکر نامشان باشد حاضر و آماده بودند ولی کهولت عقل ما قادر به تمرکز و یادآوری بیشتر نیست که از همه عزیزان و دوستان عذرخواهی می کنم.

حلقه باغشاهیها یواش یواش تکمیل شدآنها که در راه بودند رسیدند و آخرین حضور جهت آتش زدن پایان انتظار لطفعلی بود که الحمداله آنهم رسید و از عدم حضور بقیه نیز مطمئن شدیم حالا دیگر ظرفیت تکمیل می شد چون خیلی از چهره های اصیل و دوست داشتنی و ماندگاران اصلی نیز خود را به بالای باغشاه رسانده بودندعالم، شوکت،صفیه ، ملیحه، فاطمه، باران، ماشاءالله و... فضا کاملا صمیمی و دوست داشتنی بود.بعضی ها که علاقه داشتند با کل خانواده آمده بودند از جمله آقای معیری ،بعضی ها هم گزینشی با یکی یا دوتا از فرزندان مثل رضا،و برخی نیز فقط فرزندانشان که تجربه سده نداشتند آمده بودند مثل پسر محمد. تعدادی از عزیزان قنات ملک که در وبلاگ باغشاه نیز همیشه با نظرات خود ما را همراهی می کنند حضور یافتند حالا دیگر بالغ بر یکصدو پنجاه نفر جمعیت جمع شده بود.

النهایه دوتا گالن نفت را ریختیم دور سده و با فتحعلی شعله سده افروخته شدو با عیسی قبل از آتش یک عکسی دو نفری بعنوان مجریان اصلی کنار سده گرفتیم.

،شعله کاملا بالا رفت و گرما فزونی یافت به طوری که همه یکی دومتری عقب نشینی کردند با روشن شدن شعله ها خیلی ها همدیگر را تازه دیدند و با هم احوالپرسی کردند همزمان با بالا رفتن شعله می توان به راحتی موج شادی را در چهره افراد دید.

آفرین ،احسن و مرحبا به همه افرادی که همت کردند و این محفل دوست داشتنی را پس از سالها فراموشی مجددا روشن کردند.

اگر برای لحظه ای سکوت می کردی و به چهره افراد نگاه می نمودی کاملا احساس قلبی یکایک آد مها را می توانستی درک کنی که با خیره شده به نور سده خاطرات زندگی را از آرشیو ذهن بیرون می کشیدند و فقط به زیبایی می اندیشیدند.گمان نمی کنم کسی در این لحظات بهتر از خوبی و شادی چیزی از ذهنش گذشت و برای لحظاتی موج شادی در همه چهره ها که در تاریکی شب باغشاه گرد هم آمده بودند نمایان بود و چشم دل همه روشن بود. ومن کاملا متوجه این تکه کلام قدیم باغشاه بودم که در مواقع ورود یکی از عزیزانشان به هم می گفتند "چشم دلت روشن" واقعا الان و در این لحظه همین بود.

چند لحظه ای شعله ها در اوج قدرت نمایان بودند و نگاهها و دلها نیز شاد شاد و اکثرا در اطراف شعله ها دور می زدند و یکدیگر را پیدا می کردند و خوش و بشی می کردند و یادی از قدیما.

با فروکش کردن شعله ها تعدادی از دوستان که از جسارت جوانی بالاتر برخوردار بودند تصمیم به پرش از روی شعله و آتش گرفتند.علی،  عیسی، معین و... که چند بار پریدند و شاید دیگران هم.

با تعدادی از بزرگان قدیم باغشاه که انشاءالله عمرشان چند صد ساله باشد صحبت کردیم همه در اوج شادی بودند و مطمئن هستم راضی بودند زیرا چندین سال بود که دیگر از سده باغشاه خبری نبود و الان بهانه ای شده بود تا امشب بچه هایشان پیششان باشند از هرکس پرسیدیم رسوم قدیم سده را بگو با روحیه و انرژی خاصی همراهی می کرد و در پایان همه خاطرات ...هلله پشو به به...

دوستان به زیبایی همراهی می کردند گرچه تعدادی از افراد که از روستاهای کنار آمده بودند کم کم صحنه را ترک می کردند .ولی مقداری آرد آوردند و بچه های غلامرضا زحمت خمیر کردن را کشیدند.عیسی نیز مقداری خمیر را در منزل آماده می کرد البته زحمت"مش صغری"بود.

والبته فتحعلی و اکبر نیز در مشت مال خمیر و آماده ساختن جهت کماچ خیلی زحمت کشیدند در همین هنگام مقداری سیب زمینی زیر آتش کردند که آماده شده بودو دوستان هرکدام به نحوی استفاده می کردند. لطفعلی زحمت چای را کشید و عجب چای بامزه ای درست کرد و تقریبا همه خوردند.

چهار تا کماچ آماده شده و توسط فتحعلی در ته  آتش سده قرار گرفت ولی اظهار داشتند شنهای ته سده داغ نبوده و احتمالا کماچ به این راحتی پخته نمی شود.بالاخره تشکل ها و دسته جات دو یا چند نفری تشکیل می شد و خاطرات گذشته مرور می شد البته همه از اینکه گرد هم جمع شده بودند راضی هستندو هر کسی طرحی می داد که انشاءالله پی گیری کنیم در سال آینده به نحو بهتری برگزار نماییم و حتی تعدادی از دوستان برنامه  دیگری را ارائه می نمودند که هرکدام در نوع خود جالب بود و جای تامل داشت.بالاخره کماچ هم آماده شده و مقداری کمی جوجه کباب که بقدر کمی هر کس استفاده کرد و ساعت 30/10 ،  11 هر کسی بنوعی با سده خدا حافظی می کرد ولی خاطرات ماندگار این شب را همراه داشتند و سده امسال"92" شروع خوبی برای جمع آوری مردم و مهمتر از همه برای اینکه بدانیم ته دل همه ما عشق به باغشاه و سنت هایش همچنان وجود دارد و فناپذیر نیست.


/ 19 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام لطفا عکسهای بیشتری از سده برای دیدن بگذارید

تم خرمنی

فکر میکنم عامل افشای ویکی لیکس (ادوارد اسنودن) هم زردلوویی بوده مواظب باشیم . . .

م ح

با سلام جناب اقای سلیمانی ممنون از شماوهمه اهالی خوب باغشاه به خاطربرگزاری مراسم سده جای همه کسانی که دلشان باغشاه بود ولی نتوانستند انجا باشند مخصوصا ما خالی بود دست همه درد نکنه

م ح

با سلام دوباره اگه میشه عکسهای بیشتری از مراسم سده برامون بگذارید ممنون از شما

دیکتاتور

سلام بر مدیر وبلاگ..اقای سلیمانی ازاد اندیشی و ازادی رای ونظرازدستاوردهای عظیم انقلاب اسلامی است که باید در تمام صفوف جامعه رعایت شود وسانسور تنها زمانی قابل توجیه است که منافع کشور درمیان باشدبنابراین اقدام شما در حذف 10رای کاری مذموم و زشت بود که بیانگر شخصیت ضعیف شماست.

علی ملا یی

بی شک با ید اما ده ی دعو ا بود

علی ملا یی

شما زرلو ویی ها فر هنگ دا رین به با غشاه تو هین می کنید

البا لو

میخواستم دربا ره ی سده صبحت کنم aq با غشا هیا کم است سده باید 10 هم سوخت باغشاه ها 9 سو ختن

مجید افضلی

سلام حاجی مطالب درمورد سده عالی بود توی کماچها خرما هم بود یا نه ؟واقعا خیلی هااین رسومات اصیل یادشون رفته ونسل جدید اصلا نمیدونند سده وکماچ چیه ؟واقعا عالی عالی عالیه خسته نباشید

فر هاد

ای کاش من هم زودتر خبر میشدم به هر حال ا رزو دارم دل تان چون سده گرم باشد