باغشاه

زادگاه من باغشاه

دومادون
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢  کلمات کلیدی: دست نوشته های من

یکی دیگر از مرسومات آنروزگار باغشاه که با دنیای کنونی در اجرا تفاوت داشت مراسم عروسی بود که عموما در فصل تابستان انجام می شد.البته با رعایت کامل حرمت ماهها و روزهای عزاداری مانند ماه محرم و معمولا از همان زمان ماه 48 را یاد گرفته بودیم و می شنیدیم که می گفتند بعد از چهل و هشتم ، عروسی فلانی است که به چهل روز بعد از واقعه عاشورا و هشت روز بعد از آن یعنی رحلت پیامبر اشاره داشت ، که عروسی ها بسیار مفصل بود و آداب خاصی داشت از روزهای آغازین گرفته تا پایان چند روز قبل از عروسی روزی بنام (جهیز و رجلون) بود که در این روز خانواده عروس و اکثر خانمها برای تهیه و تکمیل جهیزیه عروس اقدام می کردند و معمولاً سر وصدایی هم داشت مثل (کولولو) یا همان (کل زدن) .بدین ترتیب هر زنی به اندازه وسع خودش چیزی بر می داشت و جهت تکمیل جهیزیه به منزل خانواده عروس می رفتند و تمام وسایل عروس یکی یکی چک می شدو به زنها نشان داده می شد و بسته بندی می کردند.

و البته آنزمان از کمد و کابینت خبری نبودو کمد "خورجین" بود و کابینت "حمو" و کشو های کوچکتر "دمیک" و اثاثیه نیز یک دست رختخواب و یک قالی دست باف یا گلیم و مقداری وسائل خوردنی که اکثر زنها همان وسائل خوراکی از قبیل حبوبات ، قند ، چای  را با خود می آوردند و وسائل عروس خانم را پر می کردند که البته این خانواده نیز در هنگام مراسم این افراد این خدمت را جبران می کرد، بعد از تهیه امورات خانم نوبت به کارهای منزل داماد می شد که اولین کار گندم پاک کردن (گندم پاک کنان ) بود بدین طریق که جهت تهیه نان عروسی خانواده داماد به تعدادی از بستگان و خانواده های نزدیک خبر می داد که فلان روز گندم پاک کنان است و مقداری گندم روی گلیم می ریخت و شروع می کردند به جمع آوری آشغال یا سنگهای درون آن و بعضی از خانم ها نیز با آوردن مقداری گندم دیگر و ریختن روی گندم ها معمولا با یک  (کولولو) نیز اعلام شادی خود را سر می دادند و کمکی هم می کردند و یک روز دیگر گندمها را برای تهیه آرد به آسیایی که آنزمان در محمد آباد (باوالی ) بود می بردند که بعدا در اسلام آباد و قنات ملک نیز ایجاد شد و هنگام آوردن گندمها نیز صدای (کولولو) رسیدن آرد عروسی را اعلام می کرد و روزی دیگر با اعلام قبلی و جمع آوری تعدادی از مردها و جوانان جهت اوردن هیزم به سمتی که تهیه هیزم راحت باشد می رفتند که اوایل با چند راس الاغ و بعدها با یک فروند تراکتور و تریلی مربوطه و جوانان آنروز را هیزم تهیه و ظهر را نهار دعوت داماد بودند و بعد از ظهر نیز بر می گشتند و مجددا با همان (کل) مورد استقبال و شادباش قرار می گرفتند.

در همین روزها که دیگر نزدیک مراسم عروسی بود خانواده داماد (سپیدار بلندی) انتخاب می کردند و جهت بردن آن مردان می رفتند و طی مراسمی درخت را قطع و (بیرق) داماد را تهیه می کردند و معمولا با جمعیت زیادی از بزرگها و کوچکها بیرق به جلو یا پشت خانه داماد تقریبا دربلندی انتقال می یافت و سریعا پوست سپیدار کنده می شدو با رنگ های مختلف عموما قرمز و سبز کل درخت نقاشی می شد و مقداری شاخه سر درخت با قی گذاشته می شد به نشانه سبز بختی و چندین دستمال و میوه مانند سیب و انار به اضافه یک عدد آینه به سر شاخه ها زده می شد و بیرق کل می شد که این بیرق یعنی نشانه جشن و جدی نمودن ماجرا بود.

یک روز زنها جمع می شدند و آرد را خمیر و نان می پختند البته آنهم همراه شادی و کل و گهگاهی (آوادو) البته در این روزها دیگر کارتها یا پاکتهای عروسی توزیع شده بود و ضمنا رسم آنچنانی هم نبود که برای هر فرد یک  کارت دعوت بنویسند عموما اوایل هر روستا را با یک پاکت که نام همه پشت پاکت قید می شد و بعدها نیز طایفه طایفه یا خانواده های وابسته جدا و روستای محل عروسی و یکی دو روستای وابسته نزدیک نیز طی آدابی خاص توسط حداقل دو یا سه نفر که نماینده ای از طرف خانواده عروس و داماد الزامی بود و یکی دو شخص وابسته دیگر بعنوان (خونده) منزل به منزل سر می زندند و دعوت می کردند و در ضمن الزاما می بایست شکلات ، شیرینی یا آجیل یا میوه نیز توسط خانواده ای که دعوت می شد به (خونده ها) داده شود و عموما بعد از اتمام دعوت مقدار قابل توجهی تنقلات به جیب این افراد می رفت.

شب  قبل از حنا بندن ، سرشورون بود که به اصطلاح عروس حمام می کردند و خانواده داماد می بایست هدیه ای بهمراه لباس خریداری شده را تحویل نمایند و شب نیز حنا بندان بود که مقداری حنا توسط خانواده عروس تهیه و جهت بستن به سر و دست و پای داماد طی مراسمی به منزل ایشان می بردند و حنابندان صورت می گرفت . البته این مراسمات  عموما با ساز و دهل همراه می شد و نکته قابل توجه اینکه تا چوب ور دهل می خورد همه بچه ها پیدا می شدند و شب حنا بندان معمولا آتشی درست می شد و چوب بازی و رقص با چوب مردان یکی از صحنه های خاص و قدرت نمایی بود.

و روز بعد هم عروسی البته عروسی عموما از هشت یا ده صبح شروع می شد تا چهار بعد از ظهر ادامه داشت که از همان ابتدای صبح مردم از روستا های مجاور شروع به آمدن می کردند و توسط افرادی که قبلا معلوم شده بودند راهنمایی و در یک منزل یا پلاس جا داده می شدند و می نشستند و سریعا توسط گروههای آماده با شیرینی و شربت پذیرایی می شدند ولی میوه خبری نبود تا این اواخر ، ضمنا افرادی که با الاغ یا حیوان دیگری می آمدند ، خر آنها همان ابتدا توسط شخصی که مسئول آن بود تحویل و در محل امنی بسته می شد و یک (کموی) کاه نیز جلوش ریخته می شد و هر گروه از هر روستا  "خیلن" که وارد می شد توسط گروه ساز و دهل استقبال می شدکه در جلوی آن نیز عموما مردی با پوشیدن لباس زنانه و دستمال در دست می رقصید و یک خانم نیز منقل کوچک یا ظرف کوچکی در دست داشت و "دونشت و کندر" روی آتش می ریخت و دود مطبوعی به هوا می کرد، مضافا اینکه یک نفر نیز مخصوص دادن سیگار به سیگاری ها بود که عموما تمام اهالی را می شناخت و می دانست که هر کس چه سیگاری می کشد و به او سیگارش را می داد که عموما این سیگار در تعیین میزان بذل بی تاثیر نبود.بعد از این پذیرایی ها نهار که اوایل فقط آبگوشت بود و بعدا به خورش و برنج تبدیل شد بین مهمانان به ترتیب منزل به منزل داده می شد و عموما بچه هایی که پیش پدر و مادر خود نبودند و اطراف دهلی ها می چرخیدند در یک اتاق یا پلاس جمع آوری می شدند و سفره مخصوص بچه ها پهن می شد که بعضا میزان پذیرایی این سفره پایین تر بود و عموما (کوله پشتو) نیاز بود . بعد از جمع کردن سفره ها که آن زمان (پیش انداز) بیشتر کاربرد لغوی داشت بحث رفتن دوماد (سر او ) بود که تعدادی از جوانان و مردها جمع می شدند و داماد را که از صبح تا بعد از ناهار با همان لباس قبلی و قدیمی بود به طرف محلی که در همان نزدیکی 10،20 یا بعضا صد متری اینطرف یا آنطرف معمولا نیز سایه درختی در نظر گرفته شده بود می برند و در مسیر نیز خانمها کمی با فاصله با صدای (کولولو) و مردها با (شباش) (شوا شوا شوا ... صد شوا) (هی دست ، هی دست ، هی دست .. صد شوا)داماد را هم هنگام رفتن هم در محل و هم هنگام برگشتن بدرقه می کردند و آنجا نیز یک قالی پهن شده بود و توسط یکی دو نفر چادری دور داماد می گرفتند و تمام لباس های او را در می آوردند و لباس های نو او که در چمدانی روی سر یکی از افراد تا آن محل حمل شده بود بیرون آورده و به تن داماد می پوشیدند و (فکول) او را شانه و معمولا عطری بسیار خوشبوی آن زمان نیز به وی می زدند و برای برگشت یا او را بر اسبی سوار می کردند یا روی دوش یکی از مردها قرارمی گرفت یا پیاده با همان مراسم قبلی به محلی که توسط مادر داماد بعنوان تخت دامادی آماده شد بود می بردند و معمولا بعد از استقرار داماد و چند شباش (شاد باش)  شربتی یا شیرینی هم توزیع می شد که این همان شیرینی معروف (شیرینی و شربت پای تختت را بخورم ) بود و کاتبی خوش سلیقه و با یک یا دو تحویل دار در کنار داماد می نشستند و شروع به جمع آوری پول که بعنوان "فضل یا بذل" داده می شد می کردند ، اول خانواده عروس یا همان عروس خانم بعد پدر داماد و بعد از نزدیکان به ترتیب و الی آخر ضمنا رسم بر این بود افرادی که قبلا به خانواده داماد بدهی بذلی نداشتند پول را به اسم فرزند خود می دادند که بعنوان طلب که داماد یادش باشد و بعدا جبران نماید..

نکته قابل ذکر اینکه صبح همین عروسی و یا گاها یک شب قبل اگر عروس در روستای دیگری بود تعدادی از افراد زن و مرد بهمراه خانواده داماد می رفتند و عروس را به روستا می آوردند . البته طی مراسم بسیارخاص بنام (عروس کشون) که آداب خاص دال بر جلو گرفتن و پاناز خواستن از خانواده داماد داشت اجرا می شد.

و بعد از جمع آوری بذل داماد و مطلع شدن افراد از میزان (بذل) بساط جشن کمرنگ می شد و میهمانان می رفتند اما تعدادی از اقوام و همسایگان می ماندند و تا شب عروس و داماد را حجله می کردند و بعد می رفتند.

ضمنا بعد از اتمام (فضل) بچه ها و مردها بطرف بیرق می رفتند و یا با زدن تفنگ و تکان دادن و گاها با سنگ به پایین اوردن میوه ها و دستمال و آینه مشغول می شدند و این بیرق تا چند روز بعد از عروسی و در حجله واکنن استقرار داشت.


 
 
 
 

Jamasebi.blogfa.com