باغشاه

زادگاه من باغشاه

تقدیم به تمام روابط عمومی ها خصوصاً همکار خوبم محمد امین کاردان
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٧  کلمات کلیدی: دست نوشته های من

زمانی بچه بودیم ، می شنیدیم و می گفتند که روزگاری میرسد که شهرها به هم نزدیک می شوند ، در اذهان کودکی ما می گذشت که ممکن نیست چنین چیزی و مگر میتوان باغشاه و قنات ملک را به هم وصل کرد "دوروستا" مگر می توان باغها و ساختمانها را جابجا کرد و آبادیها به هم نزدیک شوند و بالاخره لختی را با همین اوهام سپری می کردیم و می گذشتیم و همیشه در ذهن یک واقعه عجیب و بزرگ را منتظر بودیم که چه اتفاقی می افتد که چنین شود .

و خبررسانی آنروزگار :

چنانچه دو یا چند روستا آنطرفتر اتفاقی می افتاد معمولاً کدخدا یا ارباب آن محل پیش خدمتی داشت که تحت عنوان پیک "قاصد" مسئولیت انتقال اخبار را آنهم به محلی که کدخدا صلاح بداند بر عهده داشت ، پای پیاده ، حداکثر الاغ یا اسبی وسیله انتقال سریع پیک و خبر بود .

نامه هم برد آنچنانی نداشت زیرا یک نامه چند روز و یا چند ماه طول می کشید که پس از دست بدست شدن های فراوان به مقصد برسد و آنگاه که به مقصد می رسید نامه خوان هم کمتر یافت می شد . بالاخره . . . سیر تحولات و ورود ماشین در عرصه شهرها و روستاها خود به خود فاصله ارتباطات را نزدیک و نزدیک تر کرد تا اینکه در دنیای کنونی ، که اطلاعات و انتقال آن که روزگاری پیام کدخدا بود و پیش خدمت "مهتر" قاصد ، الان تبدیل به غول تجاری دنیا شده و دنیای الکترونیک و توسعه تجارت الکترونیکی حرف اول را در تعیین حدود پیشرفت کشورها می زند و کدخدایی موفق تر و رعیت بیشتری دارد که قدرت دریافت و انتقال داده هایش سریعتر باشد و در این میان نقش روابط عمومی ها . . .

27 اردیبهشت روز روابط عمومی بر همه روابط عمومی چی ها مبارک باد


 
 
 
 

Jamasebi.blogfa.com