خاطره یک استاد دانشگاه
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٥  کلمات کلیدی: حکایتهای آموزنده ، نکات آموزنده

این خاطره از یکی از اساتید قدیمی دانشکده متالورژی دانشگاه صنعتی شریف نقل شده است:
یک بار داشتم ورقه های امتحانی دانشجوها رو تصحیح می کردم، به برگه ای رسیدم که نام و نام خانوادگی نداشت. با خودم گفتم ایرادی ندارد. بعید است که بیش از یک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگه ها با لیست دانشجویان صاحبش را پیدا می کنم.
تصحیح کردم و 17.5 گرفت. احساس کردم زیاد است! کمتر پیش می آید کسی از من این نمره را بگیرد. دوباره تصحیح کردم 15 گرفت!
برگه ها تمام شد؛ با لیست دانشجویان تطابق دادم اما هیچ دانشجویی نمانده بود. تازه فهمیدم "کلید" آزمون را که خودم نوشته بودم تصحیح کردم!
نکته: اغلب ما نسبت به دیگران سخت گیرتریم تا نسبت به خودمان.

منبع : پندآموز


 
داستان همسر زیبا و خوش چهره !
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۸  کلمات کلیدی: حکایتهای آموزنده ، نکات آموزنده ، سرگرمی

یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا بود ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند...

یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا بود ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند.


طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی بود. اما به نظر می‌رسید که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است.


عده‌ای آدم کنجکاو از او می‌پرسند: «فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟»


دوستم با قاطعیت به آنها جواب ‌داد: «نه! اصلاً! اتفاقاً وقتی از چیزی عصبانی می شد و فریاد می زد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می‌رسید. اما همسر کنونی‌ام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است.»

می‌گویند اشخاص به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛ سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند؛ اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید؛ اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت زیرا «حس زیبا دیدن» همان عشق است.


 
داستان زیبای بیسکوئیت های سوخته مادرم
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۸  کلمات کلیدی: حکایتهای آموزنده ، سرگرمی

زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گه گاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا او هم متوجه سوختگی بیسکویت ها شده است!
در آن وقت، همه کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه جوابی به پدرم دادم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا می کردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویت های سوخته می مالید و لقمه لقمه آنها را می خورد. یادم هست آن شب وقتی از سر میز غذا بلند شدم، شنیدم مادرم بابت سوختگی بیسکویت ها از پدرم عذر خواهی می کرد و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: «اوه عزیزم، من عاشق بیسکویتهای خیلی برشته هستم.»


همان شب، کمی بعد که رفتم بابام را برای شب بخیر ببوسم، از او پرسیدم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویتهاش سوخته باشد. او مرا در آغوش کشید و گفت: «مامان تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و خیلی خسته است. بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز کسی را نمی کشد!»


*****
زندگی مملو از چیزهای ناقص و انسان هایی است که پر از کم و کاستی هستند. خود من در بعضی موارد، بهترین نیستم، مثلاً مانند خیلی از مردم، روزهای تولد و سالگردها را فراموش می کنم. اما در طول این سالها فهمیده ام که یکی از مهمترین راه حل ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و پایدار، درک و پذیرش عیب های همدیگر و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران است. این موضوع را می توان به هر رابطه ای تعمیم داد. در واقع، تفاهم، اساس هر روابطی است، هر رابطه ای با همسر یا والدین، فرزند یا برادر، خواهر یا دوستی!

 

منبع:yekibood.ir


 
سده گرما بخش زندگیتان و فزون بخش مهربانیهایتان باد
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱  کلمات کلیدی:

بنام حدا

دوستان عزیز و گرامی، اقوام و خویشاوندان عزیز

جای تشکر دارد از اینکه وارد می شوید و مطالعه می کنید و نظر می دهید و این یعنی قائل شدن و اهمیت به وطن و زادگاه و ارزش به پدر و مادر و توسعه دوستی و مهربانی. ولی عزیزان بیایید با تدبیر و تعقل و اینکه در چه فضایی صحبت می کنید یکدیگر را درک کنیم و ارزش والای خود و پدران و مادرانمان را با شوخی های ناپسند ضایع نکنیم، بیایید به یکدیگر انرژی مثبت دهیم، بیایید همدیگر را دوست داشته باشیم و بیایید مهربانی ها را تقسیم کنیم نه بذر نفاق بکاریم...

جای تاسف است این همه صفا و صمیمیت و دوستی با اندک کم سلیقگی و کم تدبیری تبدیل به ایجاد نگرانی شود، در این دنیای بی عاطفه که روز بروز فاصله هابیشتر و بیشتر می شود تنها راه و فضای ممکن برای گردآوری و ایجاد همدلی همین جاست پس بدست خودمان خرابش نکنیم و هرچه در توان داریم برای نزدیک شدن و دوستی بیشتر تلاش کنیم... خدانگهدارتان 


 
قهر طبیعت!
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی:

باغشاه، خشک و منتظر رحمت الهی


 
تست هوش تصویری
ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: سرگرمی ، مطالب جالب
این بازیکن ها با شیوه ی خاصی حر کت می کنند که شما باید با ان اشاره کنید
 
جواب اصلی 12 یا 13 نفر نیست چون هم 12 نفر هستن و بعد از جابجایی 13 نفر می شوند شما باید بگید که اینا با چه شیوه ای حر کت می کنند که هم 12 نفر هستن هم 13 نفر

 
خاطره ای جالب از پروفسور حسابی
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: نکات آموزنده

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون آمریکا، دکتر حسابی تصمیم میگیرند سفره هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله: بور، فرمی و دیراک و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند.آقای دکتر خودشان کارتهایی دعوت را طراحی میکنند و حاشیه آن را با گلهای نیلوفرکه زیر ستونهای تخت جمشید هست تزیین میکنند و منشا و مفهوم این گلها رو توضیح میدهند. چون میدانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر میگفت برای همه کارت دعوت فرستادم وچون میدانستم انیشتین بدون ویولونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20 دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند.من فورا یک شمع به شمعهای روشن اضافه کردم و برای ایشان توضیح دادم  که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن میکنیم و این شمع را برای خواهر شما اضافه کردم به هر حال بعد از یکسری صحبتهای عمومی انیشتین از من خواست با دمیدن وخاموش کردن شمع جشن را شروع کنم. من در پاسخ به او گفتم :ایرانی ها در طول تمدن 10 هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانیها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و او میتواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد.آقای دکتر میخواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتینبه من گفت وقتی برمیگشتیم به خواهرم گفتم حالا میفهمم معنی یک تمدن 10 هزار ساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل میرویم و درخت قطع میکنیم بعد با گلهای  مصنوعی آن را زینت میدهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانیها برمیگردیم همه درختان سبزند و در کنار خیابان گل وسبزه روییده است. بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز میکنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر میکنند. به گفته ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و مفاهیم ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند.بعد با شیرینی های محلی از میهمانان پذیرایی میکنند  و کوک ویلون انیشتین را عوض میکنند و یک آهنگ ایرانی مینوازند.همه از این آوا متعجب میشوند و از آقای دکتر توضیح میخواند.ایشان میگویند موسیقی ایرانی یک فلسفه،یک طرز تفکر وبیان امید وآرزوست. انیشتین از آقای دکتر میخواهد که قطعه دیگری بنوازند. پس از پایان قطعه که عمدا بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بودباز کرد و گفتت دقیقا من هم همین را برداشت کردمو بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاهی فیزیک را که نام آنها با «س»شروع میشود توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح میدهد که این در واقع  هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است.تنها سبزه با «س» شروع میشود به نشانه رویش، ماهی با «م» به نشانه جنبش ،آیینه با«آ»به نشانه یکرنگی، شمع با «ش» به نشانه فروغ زندگی و... همه متعجب میشوند و انیشتین میگوید آداب و سنن ما چه چیزهایی را از دوستی ، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد میدهد. آن هم  در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمیزد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک میکردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند.آقای دکتر برای میهمانان توضیح میدهند که این کاسه 10 هزار سال قدمت دارد، آب نشانه فضاست و نارنج نشانه کره زمین است و این بیانگر تعلق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش میپرد و روی صندلی میافتد و حالش بد میشود. از او میپرسند که چه اتفاقی افتاده می گوید: ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما 10 هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش میدهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟! خیلی جالب است که آدم به بهانه نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

نقل مطلب از مجله رازینوس  سال چهارم  شماره 23 صفحه37به نقل از خاطرات مهندس ایرج حسابی


 
سده ای زیبا در راه است!
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی:

با توجه به اینکه چند مدتی بود وبلاگ حالت نیمه تعطیل گرفته بود بنا به پیشنهاد دوستان بر آن شدیم تا انشاءالله جهت استقبال سده رفتن از امروز مطالب و پیشنهادات مرتبط با سده را پیگیری کنیم.پس خواهشا هم مطالعه کنید و هم نظر بدید چون انشاءالله قصد داریم سده امسال را زیباتر برگزار کنیم.


 
← صفحه بعد
 
 
 

Jamasebi.blogfa.com